Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۳

غزلیات

۳۴۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    چل سال بیش رفت که من لاف می زنم

    کز چاکران پیر مغان کمترین منم

  2. ۲

    هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش

    ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

  3. ۳

    از جاه عشق و دولت رندان پاکباز

    پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم

  4. ۴

    در شان من به دردکشی ظن بد مبر

    کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم

  5. ۵

    شهباز دست پادشهم این چه حالت است

    کز یاد برده اند هوای نشیمنم

  6. ۶

    حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس

    با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

  7. ۷

    آب و هوای فارس عجب سفله پرور است

    کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم

  8. ۸

    حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی

    در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم

  9. ۹

    تورانشه خجسته که در من یزید فضل

    شد منت مواهب او طوق گردنم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل