- ۱
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
- ۲
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
- ۳
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم
- ۴
در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم
- ۵
شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز یاد برده اند هوای نشیمنم
- ۶
حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
- ۷
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم
- ۸
حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
- ۹
تورانشه خجسته که در من یزید فضل
شد منت مواهب او طوق گردنم
— حافظِ شیرازی

