- ۱
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
- ۲
زهد رندان نوآموخته راهی به دهیست
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
- ۳
شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم
- ۴
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
- ۵
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
- ۶
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم
- ۷
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم
— حافظِ شیرازی

