Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

غزلیات

۳۳۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

    دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

  2. ۲

    سزای تکیه گهت منظری نمی بینم

    منم ز عالم و این گوشه معین چشم

  3. ۳

    بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو

    ز گنج خانه دل می کشم به روزن چشم

  4. ۴

    سحر سرشک روانم سر خرابی داشت

    گرم نه خون جگر می گرفت دامن چشم

  5. ۵

    نخست روز که دیدم رخ تو دل می گفت

    اگر رسد خللی خون من به گردن چشم

  6. ۶

    به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش

    به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

  7. ۷

    به مردمی که دل دردمند حافظ را

    مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل