- ۱
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
- ۲
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آنگه بگویمت که دو پیمانه در کشم
- ۳
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مهوشم
- ۴
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
- ۵
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
- ۶
از بس که چشم مست در این شهر دیده ام
حقا که می نمی خورم اکنون و سرخوشم
- ۷
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
- ۸
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
- ۹
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه ای ندارم از آن آه می کشم
— حافظِ شیرازی

