Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۸

غزلیات

۳۳۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

    مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم

  2. ۲

    گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو

    آنگه بگویمت که دو پیمانه در کشم

  3. ۳

    من آدم بهشتیم اما در این سفر

    حالی اسیر عشق جوانان مهوشم

  4. ۴

    در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز

    استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

  5. ۵

    شیراز معدن لب لعل است و کان حسن

    من جوهری مفلسم ایرا مشوشم

  6. ۶

    از بس که چشم مست در این شهر دیده ام

    حقا که می نمی خورم اکنون و سرخوشم

  7. ۷

    شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت

    چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم

  8. ۸

    بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست

    گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم

  9. ۹

    حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست

    آیینه ای ندارم از آن آه می کشم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل