- ۱
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
- ۲
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
- ۳
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
- ۴
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
- ۵
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
- ۶
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
- ۷
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
— حافظِ شیرازی

