- ۱
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
- ۲
حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم
خازن میکده فردا نکند در بازم
- ۳
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی
جز بدان عارض شمعی نبود پروازم
- ۴
صحبت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم
- ۵
سر سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تر دامن اگر فاش نکردی رازم
- ۶
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم
- ۷
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم
- ۸
ماجرای دل خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم
- ۹
گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
— حافظِ شیرازی

