Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۴

غزلیات

۳۳۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

    چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

  2. ۲

    زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

    در دست سر مویی از آن عمر درازم

  3. ۳

    پروانه راحت بده ای شمع که امشب

    از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

  4. ۴

    آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

    مستان تو خواهم که گزارند نمازم

  5. ۵

    چون نیست نماز من آلوده نمازی

    در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

  6. ۶

    در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

    محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

  7. ۷

    گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

    چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

  8. ۸

    محمود بود عاقبت کار در این راه

    گر سر برود در سر سودای ایازم

  9. ۹

    حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

    جز جام نشاید که بود محرم رازم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل