- ۱
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
- ۲
زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست
در دست سر مویی از آن عمر درازم
- ۳
پروانه راحت بده ای شمع که امشب
از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم
- ۴
آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی
مستان تو خواهم که گزارند نمازم
- ۵
چون نیست نماز من آلوده نمازی
در میکده زان کم نشود سوز و گدازم
- ۶
در مسجد و میخانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم
- ۷
گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی
چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم
- ۸
محمود بود عاقبت کار در این راه
گر سر برود در سر سودای ایازم
- ۹
حافظ غم دل با که بگویم که در این دور
جز جام نشاید که بود محرم رازم
— حافظِ شیرازی

