Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰

غزلیات

۳۳۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

    تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم

  2. ۲

    چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

    بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

  3. ۳

    بر آستان مرادت گشاده ام در چشم

    که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

  4. ۴

    چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

    که روز بی کسی آخر نمی روی ز سرم

  5. ۵

    غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

    هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

  6. ۶

    به هر نظر بت ما جلوه می کند لیکن

    کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

  7. ۷

    به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

    ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل