Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

غزلیات

۳۳ از ۴۹۵

  1. ۱

    خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

  2. ۲

    جانا به حاجتی که تو را هست با خدا

    کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است

  3. ۳

    ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

    آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است

  4. ۴

    ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست

    در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

  5. ۵

    محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست به یغما چه حاجت است

  6. ۶

    جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

    اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است

  7. ۷

    آن شد که بار منت ملاح بردمی

    گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است

  8. ۸

    ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

    احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است

  9. ۹

    ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار

    می داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است

  10. ۱۰

    حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

    با مدعی نزاع و محاکا چه حاجت است

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل