- ۱
جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلام شاهم و سوگند می خورم
- ۲
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد میسرم
- ۳
جامی بده که باز به شادی روی شاه
پیرانه سر هوای جوانیست در سرم
- ۴
راهم مزن به وصف زلال خضر که من
از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم
- ۵
شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل
مملوک این جنابم و مسکین این درم
- ۶
من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم
- ۷
ور باورت نمی کند از بنده این حدیث
از گفته کمال دلیلی بیاورم
- ۸
گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
- ۹
منصور بن مظفر غازیست حرز من
و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم
- ۱۰
عهد الست من همه با عشق شاه بود
وز شاهراه عمر بدین عهد بگذرم
- ۱۱
گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم
- ۱۲
شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه
کی باشد التفات به صید کبوترم
- ۱۳
ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود
در سایه تو ملک فراغت میسرم
- ۱۴
شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد
گویی که تیغ توست زبان سخنورم
- ۱۵
بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح
نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم
- ۱۶
بوی تو می شنیدم و بر یاد روی تو
دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم
- ۱۷
مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست
من سالخورده پیر خرابات پرورم
- ۱۸
با سیر اختر فلکم داوری بسیست
انصاف شاه باد در این قصه یاورم
- ۱۹
شکر خدا که باز در این اوج بارگاه
طاووس عرش می شنود صیت شهپرم
- ۲۰
نامم ز کارخانه عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل دیگرم
- ۲۱
شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من
گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم
- ۲۲
ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم
- ۲۳
بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست
تا دیده اش به گزلک غیرت برآورم
- ۲۴
بر من فتاد سایه خورشید سلطنت
و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم
- ۲۵
مقصود از این معامله بازارتیزی است
نی جلوه می فروشم و نی عشوه می خرم
— حافظِ شیرازی

