Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

۳۲۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

    لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

  2. ۲

    دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو

    که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

  3. ۳

    همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

  4. ۴

    ای نسیم سحری بندگی من برسان

    که فراموش مکن وقت دعای سحرم

  5. ۵

    خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

    و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

  6. ۶

    حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل

    دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

  7. ۷

    پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو

    تا کند پادشه بحر دهان پر گهرم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل