Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات

۳۲۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم

    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

  2. ۲

    صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

    فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

  3. ۳

    به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

    چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

  4. ۴

    مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

    فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

  5. ۵

    گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

    بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

  6. ۶

    سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

    چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

  7. ۷

    الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

    که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

  8. ۸

    خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

    که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

  9. ۹

    چو در گل زار اقبالش خرامانم بحمدالله

    نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

  10. ۱۰

    به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

    چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل