- ۱
گر دست دهد خاک کف پای نگارم
بر لوح بصر خط غباری بنگارم
- ۲
بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است
از موج سرشکم که رساند به کنارم
- ۳
پروانه او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم
- ۴
امروز مکش سر ز وفای من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
- ۵
زلفین سیاه تو به دلداری عشاق
دادند قراری و ببردند قرارم
- ۶
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بوی شفابخش بود دفع خمارم
- ۷
گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری
من نقد روان در دمش از دیده شمارم
- ۸
دامن مفشان از من خاکی که پس از من
زین در نتواند که برد باد غبارم
- ۹
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
— حافظِ شیرازی

