- ۱
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
- ۲
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون می دهد از رخسارم
- ۳
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
- ۴
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
- ۵
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر می بارم
- ۶
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
- ۷
چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
- ۸
دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا
بجز از خاک درش با که بود بازارم
— حافظِ شیرازی

