Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

۳۲۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

    همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم

  2. ۲

    به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام

    خون دل عکس برون می دهد از رخسارم

  3. ۳

    پرده مطربم از دست برون خواهد برد

    آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم

  4. ۴

    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

  5. ۵

    منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

    از نی کلک همه قند و شکر می بارم

  6. ۶

    دیده بخت به افسانه او شد در خواب

    کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم

  7. ۷

    چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دید

    با که گویم که بگوید سخنی با یارم

  8. ۸

    دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا

    بجز از خاک درش با که بود بازارم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل