Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

غزلیات

۳۲۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

    به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

  2. ۲

    اگرچه در طلبت هم عنان باد شمالم

    به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

  3. ۳

    امید در شب زلفت به روز عمر نبستم

    طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم

  4. ۴

    به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم

    ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم

  5. ۵

    ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی

    ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

  6. ۶

    ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری

    که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

  7. ۷

    گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه

    که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

  8. ۸

    چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی

    که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

  9. ۹

    به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ

    که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل