Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

غزلیات

۳۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

    گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست

  2. ۲

    مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند

    زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست

  3. ۳

    ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود

    نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست

  4. ۴

    مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

    ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

  5. ۵

    چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن

    که عهد با سر زلف گره گشای تو بست

  6. ۶

    تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال

    خطا نگر که دل امید در وفای تو بست

  7. ۷

    ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

    به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل