- ۱
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
- ۲
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
- ۳
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
- ۴
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
- ۵
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
- ۶
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
- ۷
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
- ۸
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
- ۹
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
— حافظِ شیرازی

