Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

غزلیات

۳۱۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

    بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

  2. ۲

    طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

    که در این دامگه حادثه چون افتادم

  3. ۳

    من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

    آدم آورد در این دیر خراب آبادم

  4. ۴

    سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

    به هوای سر کوی تو برفت از یادم

  5. ۵

    نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

    چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

  6. ۶

    کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

    یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

  7. ۷

    تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

    هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

  8. ۸

    می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

    که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

  9. ۹

    پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

    ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل