Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

غزلیات

۳۱۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

    ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

  2. ۲

    می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

    سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

  3. ۳

    زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

    طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

  4. ۴

    یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

    غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

  5. ۵

    رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

    قد برافراز که از سرو کنی آزادم

  6. ۶

    شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را

    یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

  7. ۷

    شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

    شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

  8. ۸

    رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

    تا به خاک در آصف نرسد فریادم

  9. ۹

    حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

    من از آن روز که در بند توام آزادم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل