- ۱
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
- ۲
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
- ۳
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
- ۴
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
- ۵
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
- ۶
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
- ۷
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
- ۸
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
- ۹
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
— حافظِ شیرازی

