Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

۳۱۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

    بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم

  2. ۲

    اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد

    به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم

  3. ۳

    چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق

    که در هوای رخت چون به مهر پیوستم

  4. ۴

    بیار باده که عمریست تا من از سر امن

    به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم

  5. ۵

    اگر ز مردم هشیاری ای نصیحت گو

    سخن به خاک میفکن چرا که من مستم

  6. ۶

    چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

    که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

  7. ۷

    بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت

    که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل