- ۱
بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
لله حمد معترف غایة النعم
- ۲
آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد
تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
- ۳
از بازگشت شاه در این طرفه منزل است
آهنگ خصم او به سراپرده عدم
- ۴
پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال
ان العهود عند ملیک النهی ذمم
- ۵
می جست از سحاب امل رحمتی ولی
جز دیده اش معاینه بیرون نداد نم
- ۶
در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت
الآن قد ندمت و ما ینفع الندم
- ۷
ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود
حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
— حافظِ شیرازی

