- ۱
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
- ۲
سبزپوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل
- ۳
ناوک چشم تو در هر گوشه ای
همچو من افتاده دارد صد قتیل
- ۴
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
- ۵
من نمی یابم مجال ای دوستان
گرچه دارد او جمالی بس جمیل
- ۶
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
- ۷
حافظ از سرپنجه عشق نگار
همچو مور افتاده شد در پای پیل
- ۸
شاه عالم را بقا و عز و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل
— حافظِ شیرازی

