Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶

غزلیات

۳۰۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

    رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

  2. ۲

    قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا

    فراغ برده ز من آن دو جادو ی مکحول

  3. ۳

    چو بر در تو من بینوا ی بی زر و زور

    به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول

  4. ۴

    کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم

    که گشته ام ز غم و جور روزگار ملول

  5. ۵

    من شکسته بدحال زندگی یابم

    در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول

  6. ۶

    خراب تر ز دل من غم تو جای نیافت

    که ساخت در دل تنگم قرار گاه نزول

  7. ۷

    دل از جواهر مهر ت چو صیقلی دارد

    بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول

  8. ۸

    چه جرم کرده ام ای جان و دل به حضرت تو

    که طاعت من بیدل نمی شود مقبول

  9. ۹

    به درد عشق بساز و خموش کن حافظ

    رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل