- ۱
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
- ۲
صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث
نی ام ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
- ۳
بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم
که از سؤال ملولیم و از جواب خجل
- ۴
ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم
شدیم در نظر رهروان خواب خجل
- ۵
رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش
که شد ز شیوه آن چشم پر عتاب خجل
- ۶
تویی که خوب تری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
- ۷
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت
ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل
— حافظِ شیرازی

