Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۰

غزلیات

۳۰۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

    گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

  2. ۲

    مرا امید وصال تو زنده می دارد

    و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک

  3. ۳

    نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش

    زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

  4. ۴

    رود به خواب دو چشم از خیال تو هیهات

    بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک

  5. ۵

    اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم

    و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

  6. ۶

    بضرب سیفک قتلی حیاتنا ابدا

    لأن روحی قد طاب ان یکون فداک

  7. ۷

    عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم

    سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک

  8. ۸

    تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند

    به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک

  9. ۹

    به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ

    که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل