Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

۲۹۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق

    گرت مدام میسر شود زهی توفیق

  2. ۲

    جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

    هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

  3. ۳

    دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

    که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

  4. ۴

    به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت

    که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

  5. ۵

    بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام

    حکایتی ست که عقلش نمی کند تصدیق

  6. ۶

    اگر چه موی میانت به چون منی نرسد

    خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق

  7. ۷

    حلاوتی که تو را در چه زنخدان است

    به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

  8. ۸

    اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب

    که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

  9. ۹

    به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام

    ببین که تا به چه حدم همی کند تحمیق

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل