Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

غزلیات

۲۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

    خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است

  2. ۲

    گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست

    هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است

  3. ۳

    افسوس که شد دلبر و در دیده گریان

    تحریر خیال خط او نقش بر آب است

  4. ۴

    بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

    زین سیل دمادم که در این منزل خواب است

  5. ۵

    معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن

    اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است

  6. ۶

    گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید

    در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است

  7. ۷

    سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم

    دست از سر آبی که جهان جمله سراب است

  8. ۸

    در کنج دماغم مطلب جای نصیحت

    کـ این گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است

  9. ۹

    حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز

    بس طور عجب لازم ایام شباب است

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل