Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

۲۸۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

    معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

  2. ۲

    الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی

    گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش

  3. ۳

    هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست

    سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش

  4. ۴

    عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم

    بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش

  5. ۵

    شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان

    که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش

  6. ۶

    میی در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد

    که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش

  7. ۷

    به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه

    که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل