Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶

غزلیات

۲۸۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

    وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

  2. ۲

    گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

    سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش

  3. ۳

    وان گهم در داد جامی کز فروغش بر فلک

    زهره در رقص آمد و بربط زنان می گفت نوش

  4. ۴

    با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

    نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

  5. ۵

    تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

    گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

  6. ۶

    گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور

    گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

  7. ۷

    در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

    زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

  8. ۸

    بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

    یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

  9. ۹

    ساقیا می ده که رندی های حافظ فهم کرد

    آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل