- ۱
هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
- ۲
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش
- ۳
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش
- ۴
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
- ۵
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
- ۶
گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش
- ۷
رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش
- ۸
داور دین شاه شجاع آن که کرد
روح قدس حلقه امرش به گوش
- ۹
ای ملک العرش مرادش بده
و از خطر چشم بدش دار گوش
— حافظِ شیرازی

