Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

غزلیات

۲۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

    که مونس دم صبحم دعای دولت توست

  2. ۲

    سرشک من که ز طوفان نوح دست برد

    ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

  3. ۳

    بکن معامله ای وین دل شکسته بخر

    که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

  4. ۴

    زبان مور به آصف دراز گشت و رواست

    که خواجه خاتم جم یاوه کرد و باز نجست

  5. ۵

    دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست

    چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

  6. ۶

    به صدق کوش که خورشید زاید از نفست

    که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست

  7. ۷

    شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز

    نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست

  8. ۸

    مرنج حافظ و از دلبر ان حفاظ مجوی

    گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل