- ۱
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
- ۲
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
- ۳
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
- ۴
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
- ۵
ای که در کوچه معشوقه ما می گذری
بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
- ۶
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
- ۷
صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرومگذارش
- ۸
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
- ۹
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
— حافظِ شیرازی

