- ۱
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
- ۲
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
- ۳
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
- ۴
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
- ۵
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
- ۶
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هرچند که ناید باز تیری که بشد از شست
— حافظِ شیرازی

