Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷

غزلیات

۲۶۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

    بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

  2. ۲

    منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

    پر صدای ساربانان بینی و بانگ جرس

  3. ۳

    محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار

    کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس

  4. ۴

    من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب

    گوش مالی دیدم از هجران که اینم پند بس

  5. ۵

    عشرت شب گیر کن می نوش کاندر راه عشق

    شب روان را آشنایی هاست با میر عسس

  6. ۶

    عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز

    زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

  7. ۷

    دل به رغبت می سپارد جان به چشم مست یار

    گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس

  8. ۸

    طوطیان در شکرستان کامرانی می کنند

    و از تحسر دست بر سر می زند مسکین مگس

  9. ۹

    نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست

    از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل