Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

۲۶۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

    بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

  2. ۲

    روز اول رفت دینم در سر زلفین تو

    تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

  3. ۳

    ساقیا یک جرعه ای زان آب آتش گون که من

    در میان پختگان عشق او خامم هنوز

  4. ۴

    از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن

    می زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

  5. ۵

    پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب

    می رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

  6. ۶

    نام من رفته ست روزی بر لب جانان به سهو

    اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

  7. ۷

    در ازل داده ست ما را ساقی لعل لبت

    جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

  8. ۸

    ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان

    جان به غم هایش سپردم نیست آرامم هنوز

  9. ۹

    در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش

    آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل