- ۱
حال خونین دلان که گوید باز
وز فلک خون خم که جوید باز
- ۲
شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
- ۳
جز فلاطون خم نشین شراب
سر حکمت به ما که گوید باز
- ۴
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
- ۵
نگشاید دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبوید باز
- ۶
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز
- ۷
گرد بیت الحرام خم حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز
— حافظِ شیرازی

