- ۱
درآ که در دل خسته توان درآید باز
بیا که در تن مرده روان درآید باز
- ۲
بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز
- ۳
غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز
- ۴
به پیش آینه دل هر آن چه می دارم
به جز خیال جمالت نمی نماید باز
- ۵
بدان مثل که شب آبستن است روز از تو
ستاره می شمرم تا که شب چه زاید باز
- ۶
بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ
به بوی گلبن وصل تو می سراید باز
— حافظِ شیرازی

