Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

غزلیات

۲۶۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز

    عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز

  2. ۲

    فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل

    ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

  3. ۳

    آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست

    چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز

  4. ۴

    پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی

    بی شمع عارض تو دلم را بود گداز

  5. ۵

    صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش

    بشکست عهد چون در میخانه دید باز

  6. ۶

    از طعنه رقیب نگردد عیار من

    چون زر اگر برند مرا در دهان گاز

  7. ۷

    دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت

    از شوق آن حریم ندارد سر حجاز

  8. ۸

    هر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیست

    بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز

  9. ۹

    چون باده باز بر سر خم رفت کف زنان

    حافظ که دوش از لب ساقی شنید راز

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل