- ۱
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
- ۲
روندگان طریقت ره بلا سپرند
رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
- ۳
غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب
که نیست سینه ارباب کینه محرم راز
- ۴
اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنی ست
من آن نیم که از این عشق بازی آیم باز
- ۵
چه گویمت که ز سوز درون چه می بینم
ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز
- ۶
چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت
که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز
- ۷
بدین سپاس که مجلس منور است به دوست
گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز
- ۸
غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست
جمال دولت محمود را به زلف ایاز
- ۹
غزل سرایی ناهید صرفه ای نبرد
در آن مقام که حافظ برآورد آواز
— حافظِ شیرازی

