Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

۲۵۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

    ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

  2. ۲

    روندگان طریقت ره بلا سپرند

    رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

  3. ۳

    غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب

    که نیست سینه ارباب کینه محرم راز

  4. ۴

    اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنی ست

    من آن نیم که از این عشق بازی آیم باز

  5. ۵

    چه گویمت که ز سوز درون چه می بینم

    ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز

  6. ۶

    چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت

    که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز

  7. ۷

    بدین سپاس که مجلس منور است به دوست

    گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز

  8. ۸

    غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست

    جمال دولت محمود را به زلف ایاز

  9. ۹

    غزل سرایی ناهید صرفه ای نبرد

    در آن مقام که حافظ برآورد آواز

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل