Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

۲۵۷ از ۴۹۵

  1. ۱

    روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

    پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر

  2. ۲

    در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ

    بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر

  3. ۳

    ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

    در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر

  4. ۴

    چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک

    آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

  5. ۵

    در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص

    ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر

  6. ۶

    صوف برکش ز سر و باده صافی درکش

    سیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر

  7. ۷

    دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش

    بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر

  8. ۸

    میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش

    بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر

  9. ۹

    رفته گیر از برم و زآتش و آب دل و چشم

    گونه ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

  10. ۱۰

    حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را

    که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل