Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵

غزلیات

۲۵۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

  2. ۲

    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

    وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

  3. ۳

    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

  4. ۴

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

    دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

  5. ۵

    هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

    باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

  6. ۶

    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

  7. ۷

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

    سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

  8. ۸

    گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

    هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان غم مخور

  9. ۹

    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

    جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

  10. ۱۰

    حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار

    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل