- ۱
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
- ۲
ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن
با بلبلان بی دل شیدا مکن غرور
- ۳
از دست غیبت تو شکایت نمی کنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
- ۴
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایه سرور
- ۵
زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شرابخانه قصور است و یار حور
- ۶
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
- ۷
حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
— حافظِ شیرازی

