- ۱
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
- ۲
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
- ۳
این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
- ۴
تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد
هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر
- ۵
دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
- ۶
اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
- ۷
در هر طرف ز خیل حوادث کمین گهیست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
- ۸
بی عمر زنده ام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
- ۹
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
— حافظِ شیرازی

