Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰

غزلیات

۲۵۰ از ۴۹۵

  1. ۱

    روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

    خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

  2. ۲

    ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

    گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

  3. ۳

    زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات

    ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

  4. ۴

    سینه گو شعله آتشکده فارس بکش

    دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر

  5. ۵

    دولت پیر مغان باد که باقی سهل است

    دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

  6. ۶

    سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

    مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر

  7. ۷

    روز مرگم نفسی وعده دیدار بده

    وآن گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

  8. ۸

    دوش می گفت به مژگان درازت بکشم

    یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

  9. ۹

    حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار

    برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل