Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

۲۴۹ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

    ببر اندوه دل و مژده دل دار بیار

  2. ۲

    نکته ای روح فزا از دهن دوست بگو

    نامه ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

  3. ۳

    تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

    شمه ای از نفحات نفس یار بیار

  4. ۴

    به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

    بی غباری که پدید آید از اغیار بیار

  5. ۵

    گردی از ره گذر دوست به کوری رقیب

    بهر آسایش این دیده خون بار بیار

  6. ۶

    خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

    خبری از بر آن دل بر عیار بیار

  7. ۷

    شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

    به اسیران قفس مژده گل زار بیار

  8. ۸

    کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

    عشوه ای زان لب شیرین شکربار بیار

  9. ۹

    روزگاریست که دل چهره مقصود ندید

    ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

  10. ۱۰

    دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن

    وان گه اش مست و خراب از سر بازار بیار

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل