Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

۲۴۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

    زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

  2. ۲

    قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد

    یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر

  3. ۳

    در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است

    ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر

  4. ۴

    در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

    ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر

  5. ۵

    منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان

    وگر ایشان نستانند روانی به من آر

  6. ۶

    ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن

    یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

  7. ۷

    دلم از دست بشد دوش چو حافظ می گفت

    کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل