- ۱
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
- ۲
دل برگرفته بودم از ایام گل ولی
کاری بکرد همت پاکان روزه دار
- ۳
دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامگار
- ۴
جز نقد جان به دست ندارم شراب کو
کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار
- ۵
خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم
یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
- ۶
می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد
جام مرصع تو بدین در شاهوار
- ۷
گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست
از می کنند روزه گشا طالبان یار
- ۸
زانجا که پرده پوشی عفو کریم توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار
- ۹
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار
- ۱۰
حافظ چو رفت روزه و گل نیز می رود
ناچار باده نوش که از دست رفت کار
— حافظِ شیرازی

