Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

۲۴۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    عید است و آخر گل و یاران در انتظار

    ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار

  2. ۲

    دل برگرفته بودم از ایام گل ولی

    کاری بکرد همت پاکان روزه دار

  3. ۳

    دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن

    از فیض جام و قصه جمشید کامگار

  4. ۴

    جز نقد جان به دست ندارم شراب کو

    کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار

  5. ۵

    خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم

    یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار

  6. ۶

    می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد

    جام مرصع تو بدین در شاهوار

  7. ۷

    گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

    از می کنند روزه گشا طالبان یار

  8. ۸

    زانجا که پرده پوشی عفو کریم توست

    بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار

  9. ۹

    ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

    تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار

  10. ۱۰

    حافظ چو رفت روزه و گل نیز می رود

    ناچار باده نوش که از دست رفت کار

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل