- ۱
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
- ۲
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
- ۳
ز میوه های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
- ۴
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
- ۵
ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
- ۶
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
- ۷
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید
- ۸
بهار می گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید
— حافظِ شیرازی

