Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶

غزلیات

۲۳۶ از ۴۹۵

  1. ۱

    اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

    عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

  2. ۲

    دارم امید بر این اشک چو باران که دگر

    برق دولت که برفت از نظرم بازآید

  3. ۳

    آن که تاج سر من خاک کف پایش بود

    از خدا می طلبم تا به سرم بازآید

  4. ۴

    خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز

    شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید

  5. ۵

    گر نثار قدم یار گرامی نکنم

    گوهر جان به چه کار دگرم بازآید

  6. ۶

    کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم

    گر ببینم که مه نوسفرم بازآید

  7. ۷

    مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح

    ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید

  8. ۸

    آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ

    همتی تا به سلامت ز درم بازآید

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل