- ۱
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
- ۲
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
- ۳
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می طلبم تا به سرم بازآید
- ۴
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
- ۵
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
- ۶
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید
- ۷
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید
- ۸
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید
— حافظِ شیرازی

