- ۱
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
به کام غمزدگان غمگسار بازآید
- ۲
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسوار بازآید
- ۳
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
- ۴
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
- ۵
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
- ۶
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآید
- ۷
ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآید
— حافظِ شیرازی

