Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

۲۳۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

    ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید

  2. ۲

    نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل

    چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید

  3. ۳

    حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست

    که شمه ای ز بیانش به صد رساله برآید

  4. ۴

    ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت

    که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید

  5. ۵

    به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود

    خیال باشد کاین کار بی حواله برآید

  6. ۶

    گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان

    بلا بگردد و کام هزارساله برآید

  7. ۷

    نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ

    ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل